سایت قبلی

در این قسمت می‌توانید به برترین مطالب نسخه قدیمی سایت، دسترسی داشته باشید.

سربازان سرد

تر میناتور: اطلاعات زیادی از آناتومی بدن انسان دارم.
سارا: حتما –قاتل قابل تری میشی. درسته.
ترمیناتور: بله!
جان: تیر میخوری ناراحت نمیشی. (مورد اصابت قرار میگیری درد نمیکشی) .
ترمیناتور: برخورد حس میشه این اطلاعات حس صدمه نامیده میشه. (سنسورهای به هم پیوسته توسط شبکه ی عصبی اطلاعات مربوط به حس نزدیکی و برخورد را درک و سپس میزان خسارت را بر آورد میکنند)
«امروزه در ناوها و کشتی های بزرگ و نیز هواپیماها این تکنولوژی بخش جدا ناپذیری شده و اکنون سعی در استفاده از این تکنولوژی در ساختمانها برای برآورد میزان خسارت بر اثر زلزله و سیل و عوامل دیگر و در دیگر ابزار در حال بررسی و انجام است.»
سارا: اینا خوب میشن (منظور محل برخود گلوله ها) .
ترمیناتور: بله. (اشاره به ایجاد قابلیت نفوذ ناپذیری و نیز ترمیم پذیری هوشمند در روکشهای پلاسمایی و… به کمک تکنولوژی نانو)
جان: چقدر عمر میکنی یعنی دوام داری؟ (اشاره به تامین کننده های انرژی)
ترمیناتور: با باطری های موجود یکصدو بیست سال. (اشاره به تولید باطری های با حجم کم و طول عمر زیاد است)
شاید اصلی ترین هدف و در واقع فلسفه ی بکار گیری ربوتها در انواع و شکلهای مختلف در جنگ پایین آوردن تلفات انسانی در جنگ وبه حداقل رساندن آن باشد.
در واقع شعاری که در این بخش مورد نظر است این است که: «جنگ افزارها و یا تجهیزات در معرض خطر، تا آنجا که امکان دارد باید بدونه خدمه باشد». یعنی به صورت خودکار درآید.
امروزه تبار تازه ای از (golem) – موجودی میکانیکی در افسانه ی یهودی- در افق پدیدار گشته و روح خود را در ماشینهای مین روب و ربوتهای شناسایی و یا سایبورگهای مهاجم اعم از نرم افزاری و سخت افزاری دمیده است.
بحث استفاده از   جنگ آوران سرد   در صحنه ی کارزار بحثی قدیمی است.
پس از جنگ اول بین الملل تلاش برای ساختن ماشینهای انسان نما ی نظامی پی در پی با مانع روبرو شده و به دلیل برآورده نکردن حد اقل انتظارات شرمندگی به بار آورده است.
توده ی مردمان نا آگاه در این ضمینه هنوز آدمواره های جنگ آور را با فیلمهای مبتنی بر خیال پردازی علمی- تخیلی مانند «Robocop» و «terminator» ربط میدهند و افسران سنت گرا همچنان بر بدبینی خود استوار ایستاده اند.
در حالی که این دو افق دید ناکار امدی خود را نشان داده اند دانشمندان عرصه ی الکترونیک و کامپیوتر و مکانیک و (مکاترونیک و ربوت شناسی) به تلاشهای خود در این زمینه ادامه داده اند.
جنگ خلیج فارس (1990- 1991) سبب پیشرفت اساسی در این زمینه ها شد.
در این جنگ از وسایل نقلیه ی هدایت شونده از راه دور، هواپیماهای بدونه خلبان با کاربردهای جاسوسی استفاده شد.
با افزایش استفاده از ربوتها در کارخانه ها از جمله در صنایع غیر نظامی مانند خودرو سازی، تا استفاده از چیپهاای که وظیفه شان در شبکه های مخابراتی فهمیدن محل خرابی و یا تبدیل داده ها از آنالوگ به دیجیتال و بلعکس است و نیز شبکه های هوشمند راهها و اتوبانها برای شناخت سریع، سرعت خارج از قانون وتخلفات وخرابی و اشکال در بزرگ راهها و غیره، همچنان مسیر رو به پیشرفت خود را طی کرده است.
از زمانی که چهارچوب ونحوه ی اداره کردن جنگ از c2 به c3 ارتقاع یافت و طی مدت زمان نه چندان زیاد پیشرفت کرد و به c4iرسید و حتی قبل از اینکه به c4i2 یرسد کامپیوتر ها به عنوان اجزایی بسیار ماثر در جنگها به خدمت گرفته شدند که وظیفه هایی از جمله شبیه سازی محیط های نظامی و نیز بهبود بخشیدن به کیفیت رد و بدل شدن اطلاعات در محیط نظامی و رمز گزاری داده ها به عهده ی آنها گذاشته شده بود.
ولی با ورود هدایتهای از راه دور و بعضا خودکار، اهمیت و کاربرد رایانه ها در جنگ نیاز به بررسی عمیق تر و باز تعریف دارد.

ماموریت ها
از جمله پرخطر ترین کارها در جنگ ماموریت شناسایی و پاک سازی و گشت زنی است.
وظیفه گشت زنی اکثرا به عهده ی هلی کوپتر ها در جنگ گذاشته میشود.
از راههای کاهش تلفات گشت های هلی کوپتری استفاده از هلیکوپتر های بدونه سرنشین و تا حدودی هوشمند و کنترل از راه دور است.
در واقع از راههای کاهش تلفات هلی کوپتری استفاده از دسته هایی از روبوتهای به شکل هلی کوپتر و هواپیما است (هواپیما کاربردی تر و رایج تر است) که ما با نام هواپیماهای- بدون سرنشین و شناسایی ;جاسوسی- میشناسیم که هر یک به گیرنده ی تخصصی متصل است و اطلاعات در حوزه ی وظیفه ی خود را در اختیار فرماندهان قرار میدهد.
به گفته ی یکی از دست اندرکاران (1) هنگامی که عملیات طوفان صحرا آغاز شد، هواپیماهای پیش گام 330 به نوبت به پرواز در آمدند و بیش از 1000 ساعت را در فضا گذراندند. در سراسر دوره نبرد هر یک از آنها 24 ساعته در حال پرواز بودند.
این هواپیماهای هدایت شونده از راه دور، به ماموریت های شناسایی پرداختند، خسارتهای ناشی از بمبها را برآورد کردند، در خلیج فارس به جستجوی مینها برآمدند، قابقهای گشتی عراق را زیر نظر گرفتند، و وظایف دیگری را به انجام رساندند و فقط سه تای از آنها بر اثر مورد تهدید قرار گرفتن با سلاحهای سبک صدمه دیدند و فقط یکی سقوط کرد، بدونه تلفات انسانی.

ترور با روبوت
ارتش رژیم اشغالگر قدس در سال 1989 ماشینهای هدایت شونده از راه دور در لبنان به کار بست و در یک مورد یک هواپیمای هدایت شونده از دور، اتومبیل حامل جمعی از مسئولان فلسطینی را شناسایی و طی حمله ای مجدد طی حرکتی تروریستی به انهدام ساند.
هواپیماهای پیش گام تنها ربوتهای مطیع بشر نبودند که به کار گرفته شدند.
یگان هشتاد و دوم هوا برد آمریکا، یک«زنبور»هدفگیر آزمایشی را به کار گرفت که آن را میتوان در دو کوله پشتی حمل و در پنج دقیقه روی هم سوار کرد.
این وسیله برای گشت زنی در اطراف پایگاه مورد استفاده قرار گرفت.
استفاده از ربوتها (در جنگ عراق) منحصر به عملیات هوایی نبود. بر پایه ی گذارشها، مین روبهای آلمانی، قایقهای گشتی بدونه سرنشین به نام troikasرا نیز به کار گرفتند.
ماشین های صنعتی کارخانه ها به عنوان ابزار دو منظوره (آتش زیر خرمن)
در شرکت   کوماتسو  در ژاپن نوعی روبوت با پاهای متعدد برای کارهای ساختمانی در زیر آب تولید شده.
قانون اساسی ژاپن صدور هر گونه جنگ افزار را منع میکند. اما آدم نمی داند چه چیز مانع از آن خواهد شد که چنین ربوتب زیر آبی برای کار گذاشتن مین یا گیرنده در نقاطی که در غیر این صورت قابل دست رسی نمی بود به کار رود؟.
در واقع همه ی این ربوتها مانند کامیونها و جیپها میتوانند هم برای مقاصد صلح آمیز و هم مقاصد غیر صلح آمیز به کار روند.
(الوین تافلر- البته کسانی که با آثار تافلر آشنایی دارند از بحث یک جانبه و جانب دارانه او در کتاب هایش باخبرند –اگر این طور باشد باید درس فیزیک حتی در مدارس تعطیل شود که مبادا کشوری- البته به جز آمریکا ی مصون از خطا!!! – دست به بمب اتمی نیابد. و معمولا کسانی این گونه میاندیشند که خود دچار سوگیری اند و فکرهای کج در ذهن می پرورانند)

ربوتهای نگهبان (اختاپوسهای متحرک با هزاران چشم الکترونیکی)
بسیاری از ربوتها ثابت بر روی دیوارها و یا زمین مجهز به سلاح یا دوربین های پیشرفته به صورت سفارشی برای نگهبانی از کارخانه ها انبارها ویا مهم تر پایگاههای موشکی و تاسیسات هسته ای –در برابر افراد غیر مجاز ساخته شده اند.
شرکتی در کلرادو آمریکا به نام (سیستمهای دفاعی ربوتی) یک ماشین چرخ دار دوتنی ساخته به نام جستجو گر (prowler) برای کار نگهبانی.
این ربوت میتواند از فاصله ی 19 مایلی کنترل شود. این دستگاه که انباشته از کامپیوتر ها و دوربینهای ویدویی متحرک است می تواند پیرامون تاسیسات بگردد یا مراقب نقطه ی ورودی آن باشد.
جستجو گر برای موضع گیری، از بردیابهای لیزری و ابزارهای دیگری از جمله گیرنده ایی که تغییرات را در مسیری که میپیماید مشخص میسازد، استفاده میکند.
(از جمله جابجایی- اختلاف دما و اختلاف فشار –گازهای موجود و….)
(البته این تکنولوژی را ما اکنون در نوع فیلمهای divxمیبینیم –فیلمی که متحرک تر واکشن تر باشد فضای بیشتری را (مگابایت) اشغال میکند و فیلمی که آرام تر باشد فضای کمتری را و همین اختلاف ظرفیت میتوانند نشانه ی جابجایی در یک محیط باشد)
در واقع متصدی دستگاه مسلح به آنچه بر روی آن روبوت نصب شده است میباشد و با این دوربینها وسنسورها و احیانا سلاحها در حین گشت زنی به دنبال شکار از راه دور میدود.
روی این ماشین میتوان وسایل دید در شب، ابزارهای تجسسی با اشعه ی مادون قرمز، رادار و حرکت یاب و لرزه یاب های الکترو مغناطیسی نصب کرد
این ماشین همچنین میتواند به سلاحهای متفاوت و گوناگونی مجهز شود..

ربوتهای با هوش تر (خود مختار)
ربوتهایی که از راه دور کنترل میشوند تنها ربوتهایی نیمه باهوشند. نمونه هایی باهوشتر وجود دارد که از جمله میتوان به سیستم هدایت موشک کروز- توما هاوک – اشاره کرد که وقتی پرتاب شد دیگر دستوری نمی گیرد، بلکه قبلا برنامه ای به آن میدهند که مستقلا بابرسی عوامل پیش رو عمل کند.
در مرحله ی آخر این تکنولوژی در بعد نظامی، ربوتهایی متولد خواند شد که بیشتر وبیشتر روی پای خود میایستند ومستقلا عمل میکنند و به اصطلاح خود مختار خواهند بود.
مشکل جنگ افزارهای ربوتی هدایت شونده از راه دور این است که متکی به پیوندهایی هستند که انسانها را به پدیده های میکانیکی کم هوش تر اما بسیار حساس و سریع که در واقع مکمل همان آنهاست مربوط میسازد.
از ویژهگیهای ربوتهای خود مختار سرعت آنهاست که میتوانند با سرعتی بیش از انسان تصمیم بگیرند و عمل کنند و این در شرایطی که به زمان به عنوان بعد چهارم جنگ های جدید نگاه میشود بسیار حایز اهمیت است.
در این حیطه مثلا یک سیستم دفاع موشکی برای پاسخ گویی به یک استراتژی باید چنان با سرعت زیادی اطلاعات را رد و بدل کند که انسانها به عنوان تصمیم گیرندگان بی درنگ نتوانند با آن هم گام شوند.

شبکه های به هم مرتبط عصبی در جنگ فرا نوین
در جنگ جدید (فرا نوین- پست مدرن و….) شبکه های عصبی مصنوعی برای برقراری ارطباط بین تانکها و ناو ها و لانچرها و نیز وسایل ارطباطی فردی در جنگ نقش بی بدیلی را خواند داشت.
پروژه ای نیم بیلیون دلاری در ارتش ایالات متحده صرف شد تا برنامه ی محرمانه ی (retract maple) به بار نشیند و به فرمانهده ی ناو (یک) امکان دهد که اطلاعات راداری را از ناو (دو) بگیرد و موشکهای مستقر در ناو های (سه و چهار و…) را به طور خودکار مسلح و هدف گیری کند و سپس شلیک نماید.
سیستم مذکور فرمانده ی عملیات را قادر میسازد که بر تعداد زیادی نیروهای عملیاتی شامل تعداد زیادی کشتی، از رزمناو و ناو شکن گرفته به پایین را مورد بررسی و تحت نظارت داشته باشد.

از گذشته نه چندان دور تا آینده – ربوتها در جنگ دریایی و یا هوا زمینی
نیروی هوایی برای انجام امور جزئی نگهداری، تعمیر باند فرودگاه، اطفای حریق و تجهیز مجدد هواپیما در زمان زیر آتش قرار داشتن پایگاه از وجود روباتی به نام ماروین «marvin» بهره میگیرد.
نیروی زمینی نیز برای انجام هر نوع کاری، از تامین امنیت گرفته تا جمع آوری اجساد آلوده به مواد بیوشیمیایی دست به تولید روبات زده است.
به علاوه نیروی دریایی و هوایی در حال ساخت سیستمهای دور کار نیز هستند و در واقع بیشتر دستگاههایی که نظامیان آنها را روبات مینامند همین سیستمهای دورکارند که از مسافت دور کنترل می شوند.
بدین ترتیب مشاهده میشود که وجود انسان در این بین همواره ضرورت دارد.
ساخت بمب افکنهای B- 1 منوط به اجرای تعدادی برنامه ی تعمیراتی خودکار با استفاده از سیستم های خبره بود.
پروژه ای در نیروی هوایی ایالات متحده دنبال میشود با مخفف scpکه هدف از این پروژه ساخت کمک خلبان برنامه ی scpدر واقع تولید پنج سیستم خبره ی بهم پیوسته است که بتوانند در جریان عملیات پروازی یا در زمان جنگ به خلبان یاری رسانند.

سیستمهای خبره (هوش مصنوعی) در جنگ هوا زمینی و دریایی
نمودی دیگر از استفاده ی نظامی از سیستمهای خبره ساخت سیستم   مدیر جنگ هوا زمینی   است که دامنه ی عملکردش در خلال جنگ عمومی در حد سپاه و رده های پایین تر خواهد بود. وظیفه ی سیستم مزبور تلاش برای کسب هر گونه اطلاعات ممکن و نمایش هر نوع مطلبی است که طبق برنامه ریزی سیستم به کار افسران انسانی خواهد آمد.
این سیستم به نحوه ی طراحی شده که در نهایت قادر به پیش بینی اقدامات احتمالی دشمن و توصیه در مورد طریقه ی مقابله با آنها باشد.
سیستم مزبور حتی باید بتواند در تعیین نحوه ی استقرار نیروها و تصمیم گیری های لجستیک جهت اجرای نقشه های مورد نظر، نیز دخالت و سپس به طور خودکار اقدام به گزینش و چاپ فرمانها کند.
ایجیس یکی از این سیستمهای خبره است. این سیستم برای مدیریت جنگ استفاده میشود و اعتراضات فراوانی راد در پی داشته است.
این سیستم برای اداره ی جنگ جهانی چهارم ;بله تعجب نکنید جنگ چهارم.
این سیستم صد ها میلیون دلار از راه ساخت ماهواره میل استار (milstar) و ناواستار (navstar) و نیز هواپیماهای فرماندهی لوکینگ گلاس (looking glass) صرف خود کرده است.
این سیستم تسلیحاتی ساخته شده و فوق سری پیشرفته ترین سیستم تسلیحاتی ساخته شده تا به امروز است که به «ایجیس» موسوم شده است. (این گفته متعلق به سال 1996است)
« ایجیس» همان پروژه جنگ ستارگان است اما این دفعه در دریا. (یک دریا سالار امریکایی به نقل از چارز بنت) «charles e. bennet عضو کنگره آمریکا- – – cogress of the united state,1988,p. 16)
خوب من فکر میکنم «ایجیس» از بسیاری از جهات یک سیستم خبره است. در واقع این سیستم توانسته بسیاری از خطاهایی که حین بکار گیری سیستمهای خبره به وجود می آید رفع کند.
(دریادار وین مه یر (wayne mayer) ، مدیر پروژه ی «ایجیس»از 1970تا 1983)

خطا، هوش مصنوعی، اصلی غیر قابل انکار
در جریان عملیات بهار 1986 علیه لیبی، سیستم ضد هوایی ایجیس ناو «یورک تاون» (yorktown) آمریکا (متشکل از رادار مجهز به فرکانس مرحله ای (phased array radar) spy- 1، موشکهای هدایت شونده ی «استاندارد- 2» و توپهای فالانکس«phalanx»که همگی از طریق رایانه به هم متصل بودند تا «ایجیس»هم به طور خودکار و هم توسط نیروی انسانی قادر به کار باشد)
هدف ناشناخته ای را به صورت خودکار مورد شناسایی قرار داد. به دستور ناخدا دو فروند موشک کشتی به کشتی هارپون به سمت آن هدف ناشناس شلیک گردید و هدف ناپدید شد.
در ابتدا ادعا شد که آن یک کشتی گشت زنی بوده بعدها اعتراف شد که شاید یک تکه ابر کم ارتفاع بوده باشدو شاید هم یک کشتی ماهی گیری یا تفریحی.
نمونه قابل توجه دیگر این که ماجرای حمله ماه مه 1987 عراق با موشک اگزوست (exocet) به ناو استارک (stark) آمریکاست.
اگر چه استارک به سیستم «ایجیس) مجهز نبود، اما برخی از قطعات اصلی آن بر روی عرشه ی آن نصب شده بود. نکته ی قابل توجه آنکه سیستم توپ فالانکس کشتی (کهمتشکل است از توپهای 20 میلیمتری با قدرت شلیک 300 گلوله در دقیقه و رادار هدف گیری مستقل که در صورت قرار داشتن بر روی حالت خودکار قابلیت شلیک خودکار را داشت) موفق به کشف موشکهای شلیک شده نگردید.
حتی رادار کنترل آتش مارک 92 (mark 92) و حسگر راداری slq 032 این ناو نتوانستند به وجود موشکهای شلیک شده پی ببرند. اگر چه فالانکس بر روی سیستم خودکار نبوده ولی باید تهاجم را بر روی سیستم راداری خود نشان میداد و نزدیک شدن آن را با آژیر خطر اعلام میداشت که نکرد.

آخر اینکه
آدمواره ها میتوانند کارهایی بیش از جانشین خلبانان هلی کوپترهای شناسایی یا رانددگان تانک انجام دهند.
آنها افزون بر گرد آوری اطلاعات و پیدا کردن هدفها می توانند برای فریب دادن و مختل کردن و یا به اشتباه انداختن رادار دشمن کسب اطلاعات در باره ی خسارات به بار آمده و وارد شده و نیز جمع آوری و خنثی کردن کلاهکهای جنگی فعال تا تامین پشتیبانی تدارکات، عملیاتهایی در محیطهای آلوده (شیمیایی و میکروبی) مین روبی و تعمییر و یا ساخت سریع باندهای پروازی و پلها و خیلی بیش از آن در جنگها انجام دهند.
البته که ربوت شناسان و طراحان و مهندسان این بخش از احترام و نیز پیشرفتهای اخیر در زمینه ی هوش مصنوعی و واقعیت مجازی، قدرت و سرعت پردازش کامپیوتری وتکنولوژیهای کمک کننده در این وادی بسیار هیجان زده اند.
اما در بحث در این بخش که بعدا چه پیش خواهد آمد دچار تفرقه اند.
پرسشی که آنها را آشفته میدارد آن نیست که چگونه جنگ افزارهای خودکار را باهوش سازند، بلکه اینست که تا چه اندازه بگذارند باهوش شوند.

جنگ روانی و فریبکاری رسانه‌ها

اشاره

در عصر رسانه‌های دیجیتال که تصور می‌شود هیچ محدودیتی بر سر راه دسترسی به اطلاعات و اخبار وجود ندارد، عظیم‌ترین سانسورها و تحریف‌های خبری صورت می‌گیرد. تز جریان آزاد اطلاعات که در چهارچوب لیبرالیسم مطرح می‌شود، در حقیقت آزادی یک سویه‌ی ناشران و صاحبان سرمایه را برای ارسال اطلاعات در نظر دارد نه آزادی عموم مردم برای دستیابی به اطلاعات صحیح، دقیق، مفید و متنوع.

 

آزادی نشر با آزادی دریافت اطلاعات و اخبار صحیح، کامل و جامع تفاوت بسیار دارد. برای مثال در کشور آمریکا که دارای عظیم‌ترین بنگاه‌های رسانه‌ای در جهان است، مطبوعات و رسانه‌ها به خصوص در جریان بحران‌ها و جنگ‌ها، در انجام اصلح‌ترین وظایف خود یعنی تبیین وقایع روز بر اساس حقایق تاریخی، سیاسی و اجتماعی و همچنین انتشار اخبار و عقاید متنوع کوتاهی می‌کنند.
در جریان حمله آمریکا به افغانستان و عراق، سیاست جنگ‌طلبانه دولت آمریکا مورد حمایت بسیاری از شبکه‌های تلویزیونی قرار گرفت.
پروفسور حمید مولانا در مقاله حاضر نشان می‌دهد که چگونه رسانه‌های آمریکا حقیقت را فدای منفعت صاحبان سرمایه و قدرت می‌کنند و در زمان جنگ و کشمکش‌های بین‌المللی برای حفظ مخاطبان و جلب آگهی بیشتر، با تکیه بر شعارهای مردم‌پسند، بزرگ‌نمایی رشادت نیروهای آمریکایی، موجه جلوه دادن کنترل اخبار و استفاده‌ی تبلیغاتی از اخبار و اطلاعات با یکدیگر به رقابت می‌پردازند.

مطبوعات و رسانه‌ها و وسایل و ابزار آلات ارتباطی و اطلاعاتی ذاتاً و به خودی خود خوب یا بد، پسندیده یا ناپسند و مطلوب یا نامطلوب نیستند. این شعار که مطبوعات رکن چهارم مشروطیت و دموکراسی در جامعه است اسطوره‌ای بیش نیست. کارکرد، کاربرد و کارنامه مطبوعات و رسانه‌ها با الگوی آنها، با روش و اهداف آنها و با نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی‌ای که در چهارچوب آن عمل می‌کنند، رابطه دارد. برای مثال، در یک قرن اخیر مطبوعات و رسانه‌های دنیا به طور کلی، جز در مواقع استثنایی همواره در خدمت سلطه‌گرایان ملی و بین‌المللی بوده‌اند.
رسانه‌ها و مطبوعات مسلط غرب در طول این قرن از منافع استثماری اروپا و آمریکا دفاع و پشتیبانی کرده‌اند و رسانه‌ها و مطبوعات سیستم سوسیالیستی و کمونیستی در انحصار حزب حاکم به رشد و نمود خود ادامه داده‌اند. در جهان به اصطلاح سوم غیراروپایی و آمریکایی نیز مطبوعات و رسانه‌ها و زیرساخت‌های ارتباطی مدرن اغلب در اختیار و کنترل مقلدان، دست‌نشاندگان، مزدوران و نخبگان مرعوب بوده است. رسانه‌های مستقل و مبارزی که جدا از این الگوها فعالیت داشته‌اند در تاریخ معاصر داستان بسیار کوتاه و پراکنده‌ای دارند. با تشکل بین‌المللی نظام «ملت ـ دولت»، مطبوعات و رسانه‌ها بیش از هر زمان دیگر در تاریخ به ابزارآلات پروپاگاند و استقرار استکبار داخلی و خارجی تبدیل شده‌اند این حقیقتی است که کمتر می‌توان آن را انکار کرد.
سنت و فرهنگ روزنامه‌نگاری و اطلاع‌رسانی لیبرال غرب که ادعای دموکراسی یعنی مردم‌سالاری دارد بر این عقیده است که مطبوعات و رسانه‌های یک جامعه دموکراتیک باید 1ـ منابع مستقل خبر و اطلاعات را دارا باشند؛ 2ـ وقایع روز را در چهارچوب تاریخی، اجتماعی و سیاسی آن تبیین کنند و 3ـ در گفتمان و ترویج اخبار و اطلاعات عقاید متنوع و گوناگون را انتشار دهند. مطبوعات و رسانه‌های آمریکا که به ویژه در مواقع بحرانی و جنگ همواره در ردیف 2 و 3 در مأموریت اجتماعی و در مسوولیت اطلاع‌رسانی حرفه‌ای خویش کوتاهی می‌کنند، فرسنگ‌ها از اهداف ادعایی خود فاصله دارند. در حقیقت مطبوعات و رسانه‌های اصلی و مسلط آمریکا در مواقع بحرانی و کشمکش‌های بین‌المللی بیش از هر زمان دیگر پیرو و تابع منابع قدرت و عقاید نخبگان و دولتمردان هستند. اضافه بر این، انگیزه منفعت مالی و سوداگری حاصل از سیستم رسانه‌های بازرگانی که متعلق به سرمایه‌داران و صاحبان ثروت است، با تعصبات و احساسات مخاطبان رابطه دارد نه با حقایق، واقعیت‌ها و حقانیت.
مطالعه اخیر مؤسسه مربوط به «انصاف و درستکاری در اطلاع‌رسانی» در گزارش اخیر خود خاطر نشان می‌کند که 76 درصد از مدعوین برنامه‌های گفت‌وگوی تلویزیونی و رادیویی آمریکا در ماه‌های مصادف با حمله‌ نیروهای نظامی آمریکا به عراق از مقامات رسمی جنگ طلب آمریکا بوده‌اند و منابع و برنامه‌های مخالف یا ضد جنگ کمتر از یک درصد برنامه‌های رسانه‌ای الکترونیکی آمریکا را شامل می‌شده است. نود درصد مردم آمریکا غذای خبری و اطلاعاتی روزانه‌ی خود را از تلویزیون و رادیو دریافت می‌کنند. طبق مطالعات یک جامعه‌شناس آمریکایی به نام تادگیتلنیز در ماه‌های پیش از آغاز حمله آمریکا به عراق مقالات مندرج در روزنامه‌ واشنگتن پست، یکی از چند روزنامه بانفوذ آمریکا، سه بر یک در پشتیبانی از جنگ بوده است.
دوازده سال پیش، در جنگ اول آمریکا با عراق، نمایندگان مطبوعات و خبرنگاران رسانه‌ها اجازه حضور در جبهه‌های جنگ و همراه بودن با قوای نظامی آمریکا را نداشتند و تمام اخبار مربوط به جنگ توسط فرماندهی نیروهای آمریکا روزانه در یک مصاحبه و از یک سالن به مطبوعات و رسانه‌ها اعلام می‌شد. این کنترل و سانسور فوق‌العاده‌ی اخبار مورد اعتراض صاحبان خبرگزاری‌ها و شرکت‌های رسانه‌ای و روزنامه‌نگاران آمریکا قرار گرفت. در حمله اخیر آمریکا به عراق استراتژی کنترل خبر توسط وزارت دفاع عوض شد و در حدود 600 خبرنگار و فیلمبردار به عنوان «رسانه‌های پیوندی» همراه قوای آمریکا در جبهه‌ها حاضر شدند اما حضور و فعالیت آنها طبق مقررات نظامی کاملاً تحت کنترل بود و در حقیقت رسانه‌ها به سربازان و افسران نظامی پیوند و وابستگی داشتند.
اما سؤال اصلی این است که روزنامه‌نگار، فیلمبردار و خبرنگاری که 24 ساعته همراه سربازان و تحت حمایت و امنیت ارتش است تا چه اندازه می‌تواند در گزارش خبر از جبهه‌های جنگ مستقل باشد. مطابق مقررات، همه پرسش‌ و پاسخ‌ها و صحبت‌های خبرنگاران با نظامیان روی نوار ضبط می‌شد و بالطبع از تماس مستقیم مطبوعات با سربازان و ردیف‌های پایین نظامی جلوگیری به عمل می‌آمد. نظامیان اخباری را که برخلاف امنیت جنگ تشخیص می‌دادند سانسور می‌کردند و این سانسور و کنترل به هیچ وجه در مطبوعات و رسانه‌ها برای خوانندگان یا شنوندگان تشریح نمی‌شد.
زمانی که قوای نظامی آمریکا مرکز خبرنگاران و گزارش‌دهندگان رسانه‌ها را در جنگ عراق به موشک بستند، بسیاری از مؤسسات مربوط به حقوق بشر در غرب و سازمان‌های حرفه‌ای روزنامه‌نگاری از جمله فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران این گونه عملیات را جنایات جنگی اعلام کردند. هنری کسینجر سیاستمدار پیر آمریکا و وزیر خارجه و مشاور اسبق کاخ سفید در پاسخ به این سؤال که آیا انتقاد از حمله موشکی آمریکا به مطبوعات به جا است، جواب داد: «من هیچ وقت نشنیده بودم که گفته شود رادیو ـ تلویزیون طرف مقابل را نباید در جنگ مورد حمله قرار داد» و حتی زمانی که مصاحبه‌کننده پافشاری کرد این گونه اهداف غیرنظامی بوده و حمله به آنها برخلاف قانون بین‌الملل و قرارداد ژنو است، کسینجر جواب داد: «این بسیار خطرناک است که چنین مسایلی را به امور حقوقی و قانونی ارتباط دهیم». (مجله‌ی پروگرسیو، 2003، ص 24).
در اوایل حمله‌ نظامی آمریکا به عراق یکی از خدمه مأمور آذوقه ارتش آمریکا در جنوب عراق که به علت زخمی شدن به بیمارستان انتقال داده شده بود از طرف نیروهای ویژه آمریکا نجات داده شد و فیلم این عملیات را وزارت دفاع آمریکا در اختیار رسانه‌ها قرار داد. مطبوعات و رسانه‌ها این خبر را بزرگ کردند و از شجاعت و دفاع او در مقابل حملات دشمن سخن گفتند تا این که معلوم شد خبر گزارش داده شده از طرف وزارت دفاع و مطبوعات و رسانه‌ها صحیح نبوده و این خانم نه خود در تیراندازی شرکت داشته و نه مورد تیراندازی و حمله عراقی‌ها قرار گرفته است، در نتیجه برای فرد دیگری که در همان روز در اثر تیراندازی کشته شده بود، جز ذکر نامش در ردیف تلفات، تبلیغ دیگری صورت نگرفت. روزنامه‌ تایمز لندن در تحلیلی این نوع کنترل خبر، منفعت و بهره تبلیغاتی حاصل از آن را برای قوای آمریکایی و انگلیسی جایز دانست. (مجله نیشن، 7 ژوئیه 2003، ص 22).
یکی از خصایص مطبوعات و رسانه‌های لیبرالیسم این است که حقیقت را فدای منفعت و سوداگری می‌کنند و رسانه‌ها به ویژه در زمان جنگ و کشمکش‌های بین‌المللی برای حفظ مخاطبان برنامه‌های خود را تغییر داده و با تکیه به شعارهای مردم‌پسند برای جلب آگهی‌ها و مخاطبان بیشتر رقابت می‌کنند. در جریان حمله به افغانستان و عراق سیاست جنگ‌طلبانه دولت آمریکا مورد حمایت بسیاری از شبکه‌های تلویزیونی قرار گرفت و شبکه تلویزیون فاکس آمریکا که متعلق به سرمایه‌دار و غول بزرگ رسانه‌ای روپرت مورداک است در «وطن پرستی» و «آزادی عراق» حتی از ژنرال‌ها و کاخ سفید نیز جلوتر افتاد چنان که عبارت «عملیات برای آزادی عراق» در طول این مدت همیشه بر صفحه تلویزیون شبکه فاکس ظاهر بود. این شبکه در دو سال اخیر به ویژه در حمله آمریکا به عراق با تکیه بر احساسات ملی و نظامی‌گرایانه آمریکایی‌ها تعداد بینندگان خود را دو برابر افزایش داده است.
یکی از اسطوره‌های متداول در آمریکا این است که رسانه‌های اصلی و مسلط این کشور تمایل به لیبرالیسم معتدل دارند در حالی که دولت و مردم آمریکا عموماً متمایل به لیبرالیسم محافظه‌کارانه و دست راست هستند. هیچ چیز نمی‌تواند بیش از این حقیقت دور باشد. در کتاب «چه رسانه‌های لیبرالی؟ حقیقت درباره تعصبات و اخبار» که اخیراً توسط نویسنده آمریکایی اریک اکترمن منتشر شده است، یکی از محافظه‌کاران تندور و دست راست آمریکا به نام ویلیام کریستول که از همفکران و حامیان سیاست‌های جورج دبلیو بوش رئیس جمهور آمریکا به شمار می‌رود این طور شهادت می‌دهد: «من اعتراف می‌کنم که رسانه‌های لیبرال هیچ وقت در آمریکا قدرتمند نبوده‌اند و همیشه و همیشه در توجیه شکست محافظه‌کاران تندور و افراطی به این نام معروف شده‌اند». در اینجا منظور کریستول از «لیبرال»، لیبرال معتدل است که در مقابله با لیبرال‌های محافظه‌کار فعالیت دارند. کریستول باید بیش از هر کس دیگر از داخل مطبوعات و رسانه‌های آمریکا با اطلاع باشد زیرا سال‌ها به عنوان روزنامه‌نگار و نطق‌نویس بازیگران سیاسی در جناح محافظه‌کار فعالیت داشته و اکنون نیز سردبیر مجله «استاندارد ویکلی» از پیشکسوتان سیاست سلطه‌گرانه امپراطوری آمریکا است. او و همکارش اولارنس اف کاپلان مؤلفان کتاب «جنگ بر سر عراق» بوده و از هجوم به بغداد و فراسوی آن صحبت می‌کنند.
در آمریکا و در میان مطبوعات و رسانه‌های اصلی که تقریباً بر 90 درصد مخاطبان ایالات متحده تسلط دارند هیچ گاه تفاوت فاحشی در پوشش و تحلیل و موضع‌گیری مسایل بین‌المللی وجود نداشته است اما صاحبان رسانه‌های غول‌آسا برای آن که یک تک نظری را نوعی تنوع فکری جلوه دهند، سال‌ها است که اسطوره معتدل و لیبرال بودن قسمت اعظم مطبوعات و رسانه‌های آمریکا را پیش کشیده‌اند. مطبوعات و رسانه‌های آمریکا جز در یک قسمت کوچک و محدود، در طول دو قرن، روش و ایدئولوژی ویژه‌ای را دنبال کرده‌اند که همان مکتب سرمایه‌داری خصوصی با دیدگاه محافظه‌کارانه لیبرالیسم یا تجددگرایی و مدرنیته غرب است. لیبرالیسم در غرب فرقه‌های مختلفی دارد که به «محافظه‌کاران»، «سوسیال دموکرات‌ها»، «مترقی‌ها»، «معتدل‌ها»، «مشارکتی‌ها» و «عامیون» معروف شده‌اند اما همه اینها از جنبه فلسفه و ایدئولوژی و دیدگاه‌ها سر و ته یک کرباس هستند و فقط در وصول به اهداف مشترک تفاوت سلیقه دارند. آنچه در آمریکا به گروه «لیبرال‌ها» معروف است در حقیقت فراکسیون «محافظه‌کاران» را در اروپا تشکیل می‌دهد و آنچه در اروپا به «لیبرال» و «سوسیال دموکرات» شهرت دارد بیشتر به گروه «رادیکال‌ها» و جناح چپ و مترقیون ایالات متحده شبیه است. محافظه‌کاران آمریکا به گروه تندرو دست راست اروپا نزدیک هستند و البته ملی‌گرایان و ارتجاعیان و متعصبان افراطی در همه این گروه‌های ذکر شده پیدا می‌شوند. سوسیالیست‌های حقیقی و پایدار معتقد و متعهد در آمریکا خیلی نادر هستند و آنها نیز که در دهه‌های گذشته تظاهر به کمونیست بودن و مترقی بودن می‌کردند هم اکنون در سیستم سرمایه‌داری آمریکا جذب شده و تقریباً از اجزای جدایی‌ناپذیر سیستم سرمایه‌داری محسوب می‌شوند.
فروپاشی شوروی و تسلط‌گرایی جدید آمریکا در سال‌های اخیر به ویژه با حملات نظامی به افغانستان و عراق این هم‌فکری و ائتلاف سیاسی را بیش از هر زمان دیگر آشکار کرده است. هر علاقه‌مندی به این موضوع می‌تواند به کتاب‌های جدیدی که در این چند سال در مورد مطبوعات و رسانه‌های به اصطلاح لیبرال در آمریکا منتشر شده است مراجعه کند: «تهمت: لیبرال درباره حقوق آمریکایی دروغ می‌گوید» به قلم ان‌کولتر، «تعصبات: افشاگری از داخل شبکه تلویزیونی سی‌.بی‌.اس و چگونه رسانه‌ها اخبار را مخدوش می‌کنند» به قلم برنارد گولدبرگ و «جامعه صدادار بی‌معنی» به قلم جفری شوئر. در انتخابات 1992 ریاست جمهوری آمریکا روزنامه‌نگاران به اصطلاح «لیبرال» در یک جبهه واحد با سرمایه‌داران «محافظه‌کاری» مانند دیوید راکفلر از نامزدی ریاست جمهوری کلینتون پشتیبانی کردند زیرا برنامه کلینتون در حقیقت با اهداف جمهوری‌خواهان و محافظه‌کاران تندور و دست راستی در رادیو ـ تلویزیون و محتویات مطبوعات چند سال اخیر به طرز فوق‌العاده‌ای افزایش یافته است و روزنامه‌هایی مانند نیویورک تایمز و واشنگتن پست و لوس‌آنجلس تایمز که به مطبوعات «لیبرال» مسلط آمریکا مشهور بودند اکنون به نحو آشکاری در صفوف دست راستی‌ها و تندروها قرار گرفته‌اند.
آزادی مطبوعات و رسانه‌ها در چهارچوب لیبرالیسم، آزادی ناشران و صاحبان سرمایه است نه الزاماً آزادی گردش اطلاعات در جامعه و توان دسترسی مردم به اطلاعات متنوع و مفید و صحیح. آزادی نشر با آزادی دریافت اطلاعات و اخبار درست و کامل و جامع، کاملاً تفاوت دارد و این شکاف و فاصله در عصر هژمونیک و سلطه‌گرایی، علی‌رغم توسعه و اختراعات جدید فناوری، عمیق‌تر شده است. مطبوعات و رسانه‌های مبتنی بر الگوی لیبرالیسم محدودیت ارتباطی و اطلاعاتی و اجتماعی خود را کاملاً آشکار کرده‌اند و در تأمین نیازهای یک جامعه سالم به بن‌بست رسیده‌اند. جوامع بشری امروز بیش از هر زمان دیگر به مردم‌سالاری اصیل و الگوی اطلاع‌رسانی و رسانه‌ای سالمی که احتیاجات مادی و معنوی بشریت را در نظر گرفته و از قدرت‌گرایی و سلطه‌گرایی کنونی عبور کرده باشد نیاز دارند. اطلاعات و ارتباطات رگ‌های حیاتی یک جامعه و دارای اخلاق خاص خود هستند. بستر مبارزات و چالش‌های آینده بین‌المللی و جهانی بدون تردید در این مسیر خواهد بود

جنگ اطلاعات (information warfare)

در طول تاریخ، کسب پیروزی های بزرگ نظامی در اغلب مواقع مرهون برتری در زمینه ی تحرک، قدرت آتش، اطلاعات یا لجستیک قلمداد میشده و سیستم های برتر فرماندهی و کنترل، فرماندهان را قادر میساخته تا با حفظ انسجام اقدامات صورت گرفته، این قابلیتها را در زمان و مکان مقتضی به کار بسته، به پیروزی دست یابند.
پیچیدگیهای روز افزون تحولات نظام بین الملل و تعاملات تنگاتنگ و نزدیک، فعل و انفعالات سیاسی و فرآیند های نظامی، محیط جنگهای پیشرفته را از حاکمیت مطلق تاکتیکها و رویه و روشها (استراتژیها) نظامی خارج ساخته و حوزه ی نفوذ و تاثیر عوامل تنکنولوژیکی، اقتصادی، روانی، فرهنگی، سیاسی و… را در این محیط به شدت گسترش داده است.
از سوی دیگر بروز تغیرات اساسی در مولفه های قدرت و حاکمیت در واحدهای سیاسی که می توان آن را پیامدتحولات فوق دانست، سبب قرابت و همگرایی در حوزه ی مطالعات نظامی و روابط بین الملل شده است.
برای شناخت دقیق و عمیق از عوامل ماثر و تداوم بخش در حاکمیت دولتها در این عرصه، ناگزیر باید زمینه ی آشنایی بیشتر با فضای طراحی استراتژِیک، تصمیم سازی و مدیریت اجرا در ساختار حکومتی و نیروی نظامی آنها، فراهم آید.
مفاهیم سنتی جنگ که گاهی در مباحث علم حقوق از آنها با عنوان «مخاصمات» (hostilities) یاد میشود در برگیرنده ی هیچ یک از قابلیتهای موجود در فهرست قابلیتهای جنگ اطلاعات نیست.
اصطلاح جنگ اطلاعات و به ویژه بخش «جنگ» آن تا حدودی گمراه کننده است.
پرداختن به جنگ اطلاعات کاری است دشوار، از این جهت که برای بسیاری از افراد القا گر اموری است پراکنده و کما بیش ناپیوسته و در عین حال، برای معدود اشخاصی که با اقدامات نچندان به هم پیوسته ی تشکیل دهنده ی مجموعه برنامه های جنگ اطلاعات دولت آمریکا آشنایی دارند معنای اموری منسجم و به هم پیوسته را دارد که به طور بالقوه همدیگر را تقویت میکنند.
چندین سال است که اصطلاح جنگ اطلاعات را بدونه توجه کافی، برای توصیف مجموعه ای از برنامه های دفاعی و امنیتی یا یک برنامه ی تسلیحاتی خاص از این مجموعه که برای هدف گیری امکانات c4i دشمن طراحی شده به کار میبرند.
جنگ کنترلی (control warfare) تجلی فهرست گسترده ای از قابلیتهای جنگ اطلاعات است که میشود از انها (علاوه بر ساختار c4i دشمن که هدف اولیه جنگ اطلاعات است) علیه زیر ساختهای ملی و قابلیتهای جنگ او نیز بهره برد.
بنیان آموزه ی جنگ اطلاعات بر پایه جنگ الکترونیک گذاشته شده (در تعاریف بنیادین و اولیه خود) و در نمونه های اولیه تعریف خود همواره بر داده های الکترونیکی تاکید داشته و نحوه ی ایجاد اختلال در این داده ها بر علیه نیروی در تقابل با نیروی خودی را مد نظر و هدف اصلی خود قرار داده.
مثلا، از کار انداختن رادار دشمن و آلوده کردن کامپیوتر های نیروی در تقابل با ویروسها رایانه ای، به کار گرفتن موشکهای هوشمند برای نابود کردن مراکز فرماندهی و اطلاعاتی آن، و از جمله سردرگم کردن تجهیزات نیروی مخاصم با فرستادن علاعم دروغین، و استفاده از دیگر وسایل برای گمراه کردن دشمن از مهم ترین وظایف در دستور کار جنگ اطلاعات بوده است.
ولی به اطلاعات و داده ها، در جنگ فرانوین به عنوان یکی از مئلفه های اساسی و   یک سرمایه ی استراتژیک   نگاه میشود.
بدین معنی که تنها موضوع، کسب اطلاعات در باره ی جبهه یا حملات تاکتیکی به شبکه های راداری یا تلفنی طرف مقابل مطرح نیست، بلکه اهرم نیرومندی مورد نظر است که بتواند   مهمترین تصمیمات دشمن را دگرگون سازد .
در اینجا مفهومی متولد خواهد شد به نام  جنگ دانسته ها در صحنه ی نبرد   به این صورت که:هر طرف خواهد کوشید با دستکاری در جریان گرفتن و فرستادن اخبار و اطلاعات، بر اقدامات دشمن، اثری با حد اکثر تاثیر داشته باشد و دانسته های آن را در پرتوی آنچیزی که میخواهد قرار دهد.
در اینجا عملیاتی که با عنوان فرماندهی و کنترل (c2) قابل قبول است بر این امر تاکید دارد:
انجام اقدامات امنیتی، فریب نظامی، عملیات روانی، جنگ الکترونیک، و ویران سازی مادی با  پشتیبانی متقابل از نظر اطلاعاتی ، به منظور محروم کردن دشمن از اطلاعات، تحت تاثیر قرار دادن، کاهش، یا انهدام امکانات فرماندهی و کنترل او، و در عین حال تقویت امکانات  فرماندهی و کنترل   «دوست»در برابر چنین اقداماتی در برابر دشمن مشرک.
اگر چنین آموزه ی فرماندهی وکنترلی   در دستور کار قرار گیرد و به درستی و خوبی اعمال شود به فرماندهان این امکان را میدهد که پیش از آغاز عملیات جنگی سنتی، ضربه ی کارسازی را به دشمن وارد سازند.
این دستور العمل و یا به واقع آموزه با تاکید بیشر بر کارهای اطلاعاتی و جاسوسی و گسترش دامنه ی موضوع به عملیات روانی به منظور اثر گذاشتن بر «احساسات، انگیزه ها، تعقل واقعی (پردازش و تدبر با حد اکثر بازدهی) – و سر انجام «رفتار نهایی» در واقع پارامتر ها ی رسمی و به واقع عناصر تشکیل دهنده ی جنگ اطلاعات را دگرگون و افزایش میدهد و دامنه و فراگیری این مفهوم را گسترده تر می سازد.
طرح c4iویژه ی نیرو های عملیاتی تصاویر دقیق و کاملی را از صحنه ی جنگ، اهداف مامورتهای به موقع و پیچیده و بهترین زاویه هدف گیری را در اختیار آنان قرار میدهد.
استراتژی نظامی بر این مسئله تصریح دارد که عملکردهای c4iنه تنها دارای اهمیتند بلکه بی تردید در زمره ی جنبه های پشتیبانی کننده ی مبارزه و پیروزی در جنگ به شمار می روند.
همچنین به تشابه مفهوم این مقولات با هم دقت شود: «اهداف ماموریتهای به موقع و پیچیده»و فرآیند «ارتباط»;
«تصاویر دقیق و کامل از صحنه جنگ»و فرآیند «نظارت» و در نهایت«بهترین زاویه ی خدف گیری»فرآیند «تحلیل داده ها» و «نظارت».
از نیمه ی دهه ی 1980 تا اواخر آن یکی از محورهای اصلی مباحث جاری میان سیاستگذاران مسایل دفاعی و امنیتی اصطلاح درگیری کم شدت (low intensity conflict – lic) بود.
مباحث جنگ اطلاعات (information warfare) نیز در اواسط دهه ی 1990، به طور منظم به معرکه ی آرای سیاست گذاران امور دفاعی و امنیتی بدل گشته بود.
به عبارتی اصطلاح (جنگ اطلاعات) نیز همانند اصطلاح (درگیری کم شدت) قابلیت انتقال مفهومی ثابت و یکپارچه را به مخاطبان اصلی خود ندارد.
در واقع جنگ اطلاعات را میتوان مشتمل بر روشهایی غیر مرگبار دانست که موجبات تضعیف یا از کار افتادن فرآیندهای مهم اطلاعاتی ارتباط (connectivity) ، نظارت (surveillance) و تحلیل داده ها (data analysis) را فراهم می آورد.
رابطه ی میان این سه فرآیند اطلاعاتی از تاثیر عظیم و چشمگیر آنها بر توانایی ساختار رهبری دشمن در تصمیم گیری به موقع و یا آگاهانه برای مدیریت جنگ نشات میگیرد.
در قاموس اطلاعات مدرن، «ارتباط»ساختار و شالوده ی شاهراه اطلاعات نظامی را تشکیل میدهد و در این شاهراه حق تردد با داده های «نظارتی» است.
«تحلیل دادها» نیز کار جمع بندی و به نمایش گذاشتن دادههای نظارتی را انجام میدهد. که در واقع بیشترین حجم دادها را تشکیل میدهند، آنهم به نحوی که روند تصمیم گیری را سهولت بخشد.
تصمیمات نظامی و دفاعی به شدت به کارایی این فرآیند ها وابسته است.
مشکل بتوان تصمیم نظامی مهمی را سراغ گرفت که به طور مستقیم بر مبنای ارزیابی کمابیش آنی داده ها استوار نشده باشد.
هیچ کدام از این فرآیندها به خودی خود به وجود آورنده ی قابلیتی مرگبار نیستند.
بر همین اساس، برخی از فناوری های جنگ اطلاعات که کارایی نسبی این فرآیند های اطلاعاتی را کاهش میدهند باز در مجموعه ی بزرگتر دیگری از قابلیتهای جدید نظامی قرار میگیرند که گاه از انها با عنوان سیستمهای فناوری غیر مرگبار (non-lethal) یا نیمه مرگبار (low-lethal) یاد میشود.
به دلیل انقلاب تکنولوژیک بوجود آمده سالهای اخیر در عرصه ی ارتباطات و الکترونیک و و نیز گزارشهای فراوانی که از موفقیتهای اقدامات اطلاعاتی صورت گرفته در جریان عملیات طوفان صحرا حکایت دارند و در ماهها و سالیان اخیر جای خود را در آثار مکتوب نظامی باز کرده اند، پیچیدگی این قبیل فرآیندهای (پشتیبانی کننده) افزایش یافته و نقش آنها در برنامه ریزی های دفاعی برجسته تر شده است.
این افزایش پیچیدگی پیامدهای چندی برای امنیت ملی و بین المللی به دنبال دارد، از جمله در برخی موارد بروز قابلیتهای بالقوه (و به عقیده ی برخی بالفعل) در جهت کاهش چشم گیر توانایی های فرماندهان جبهه ی مخالف در انجام مانور یا اعزام نیرو به نحو ماثر و کار آمد.
در مورد عملیت آفندی اطلاعاتی باید خاطر نشان ساخت که امروزه فرماندهان، هدف گیری مراکز هماهنگی فرماندهی و کنترل را (که ارتباط، نظارت و داده پردازی، اجزای تفکیک ناپذیر آنها محسوب میشوند) در صدر سایر امور قرار دارند داده اند.
تازه ترین مصداق این قضیه، عملیات هوایی ناتو در سپتامبر 1995 بر فراز بوسنی و هرزگوین است که بار دیگر بر صحت این سیاست مهر تایید زد.
برای آغاز جنگ اطلاعات لزوم کسب نوعی «امتیاز اطلاعاتی» (informational advantage) و یا «تمایز اطلاعاتی» (informational differential) به هنگام تدارک جنگ انکار ناپذیر مینماید.
مفهومی که در اینجا مطرح است آن است که صحت و میزان اطلاعات و دانسته‌های نظامی نیروی خودی نسبت به نیروی دشمن در مقایسه با دانسته های دشمن در مورد این نیرو ها از سطح بالاتری برخوردار باشد.
این مفهوم همواره به اندازه ی کافی معتبر بوده اما امروزه لزوم کسب و حفظ «برتری اطلاعاتی»برای فرماندهان، در مقابل هرگونه دشمن قبل و بعد از جنگ و در طول آن نه تنها بیشتر درک میشود، بلکه به لحاظ تکنولوژیکی با پیشرفت ماهواره های جاسوسی و امکانات امنیتی رایانه ها امکان تحقق آن افزایش یافته است.

جنگ در دوران ما

این مقاله توسط آقای حسین پارسا باشگاه ارسال شده است/ با تشکر از ایشان

نیل جنگ به انبوه سازی کشتار

خشونت و یک کشتار سایبرنتیک مترادف جنگ نیست بعدها بود که نزاع (تقابل و تعامل)بدین صورت خصلت کشتار انبوه که الآن میشناسیم (کشتار و نه جنگ) را به خود گرفت- و هنر جنگ آوری و دلاوری تبدیل شد به برخوردی خونین میان دولتها ی سازمان یافته و تبدیل شد به انبوه کشی و معنی هماوردی خود را از دست داد.
اعتقاد من بر این امر تاکید دارد که در واقع معنی واقعی جنگ آوری و در واقع هماوردی،هنر تفکر در باره ی تفکر است و اندیشیدن به اندیشه ها و ایجاد تقابل و تعامل بین اندیشه ها و سپس و هم به موازات تولد اندیشه و فکر و بالاخره تولید نظریه نو.
جان: موفق نمیشیم نه. منظورم مردمه.
ترمیناتور: نابود کردن خود در طبیعت شماست.
جان: آره مشکل اصلی همین جاست.
ما در تاریخ – یا می توان گفت در نیم صده ی گذشته –به مرحله ای پا گذاشته ایم که قدرت کشندگی (سلاح ها)به آخرین مرز خود رسیده است.
مرحله ای که سلاحهای هسته ای دست کم از جنبه ی نظری، میتواند هستی واقعی کره ی زمین را به خطر اندازد…مر حله ای که تلاش برای افزایش کشنده گی یک سلاح مخصوص نابودی انبوه،بیهوده شده است…
جنگ جهانی دوم توان هراس انگیز برای صنعتی کردن مرگ را به نمایش گذاشت.
بر خلاف   سون تزو که معتقد بود«موفق ترین ژنرال کسی است که بدونه جنگ،یا با کمترین خسارات،به هدف خود دست یابد، کارل فون کلوز ویتس (1780-1831)،که پدر استراتژی نوین هم خوانده میشود اعتقاد دیگری داشت.
گو اینکه او در نوشته های بعدی نکات ظریف و حتی متناقض را بیان کرد،ولی این گفته ی او که«جنگ کنش خشونت است که تا آخرین مرزهایش پیش میرود»در میان جنگ های عصر جدید طنین می اندازد.
کلوز ویتس -در باره ی جنگ مطلق نوشت و این از نگاه بعضی ها هنوز کافی نبود.
از این رو ژنرال آلمانی   اریش لوندروف   پس از جنگ اول مفهوم «جنگ کامل » را برای سعی در تکمیل مفهوم قبلی ارایه کرد و سعی در گسترش آن نمود که البته با نظریه کلوزویتس هم تعارض داشت.
کلوز ویتس جنگ را دنباله ی سیاست میدانست.لوندروف این گونه استدلال میکرد که برای اینکه جنگ کامل باشد،نظم سیاسی باید تابع ارتش قرار گیرد.
بعدا نظریه پردازان نازی بر این نکته پا فشاری کردند که صلح صرفا دوره ای از آماده شدن برای جنگ است-(جنگ در فاصله ی جنگ ها)
جنگ کامل در معنا ی وسیع ترش جنگی بود که از لحاظ سیاسی،اقتصادی،فرهنگی،و تبلیغاتی،به راه می افتاد و جامعه یکسر به یک ماشین جنگی بدل میشد.
این خرد گرایی به شیوه ی صنعتی بود که به نقطه ی پایانی اش میرسید.
مفهوم نظامی چنین نظریه هایی به حد اکثر رساندن ویرانی بود.
بی اچ لیدر هارت(b.h.liddle hart)در کتاب خود با عنوان (تاریخ تفکر استراتژیک) این گونه بیان کرده که «بیش از یک قرن این اصل نخستین در آموزه ی نظامی یعنی-انهدام نیروهای عمده ی دشمن در میدان جنگ-تنها هدف واقعی جنگ را تشکیل میداده است.
در واقع و بهتر بگویم در عمل،آموزه ی جنگ کامل،فرق میان اهداف نظامی و غیر نظامی را کمرنگ ساخته یا یکسره از میان میبرد.
کورتیس لومه (1)به کمال مبلغ نظریه ویرانی انبوه بود.
فرد کاپلان(f.kaplan)در کتاب«جادو گران واپسین نبرد نیکی بدی»(the wizards of Armageddon)
می نویسد:از نظر لومه نابود کردن همه چیز راه پیروزی در یک جنگ بود…نتیجه ی کلی یک بمباران استراتژیک باید عظیم باشد.
زمانی که تمدن صنعتی در دوره ی پس از جنگ دوم به نقطه ی اوج خود رسید،ویرانی انبوه آماده شد تا همان نقش مرکزی را که تولید انبوه در اقتصاد داشت در جنگ بازی کند.این ویرانی انبوه همزاد مرگ آور تولید انبوه بود.
ولی باز هم با این همه کسب تجربه در دوران صنعتی و جنگ های این دوران باز هم اعم از جنگ اول و دوم و سرد آیا باز اینها به این نتیجه رسیده اند که:
هنر جنگیدن در پیروزی با حداقل تلفات است.

چرا جنگ فرا نوین؟
سارا: باید بدونم اسکاینت- چطور ساخته میشه. مسئولش کیه.
ترمیناتور: مردی که مسئولیت بیشتری داره دایسن است.
سارا: کی هست.
ترمیناتور: مدیر پروژه های ویژه در شرکت سایبردین سیستم.
سارا: چرا اون؟
ترمیناتور: تا چند ماه دیگه ریز پزدازنده ای انقلابی میسازد.
سارا: بگو بعد چی.
ترمیناتور: سی سال دیگر   سایبردین بزرگترین عرضه کننده ی سیستم های نظامی خواهد بود.
تمام بمب افکن های مخفی مجهز به کامپیوتر سایبردین میشن و بدونه سرنشین(اشاره به سیستم ایجیس )(8)و بعدا دارای برنامه ای کاملا عملی میشن و بدونه سرنشین عملا پرواز میکنند.
طرح بودجه ی سیستم اسکاینت تصویب شده سیستم چهارم اوت 1997 وارد عمل میشه و تصمیمات انسانی از دفاع استراتژیک حذف میشه و اسکاینت به سرعت شروع به یاد گیری میکند و در ساعت 2:14 بیست و نهم اوت خود آگاه میشه و اونا وحشت زده سعی میکنند اون رو خاموش کنند.
سارا: و اسکاینت میجنگه.
ترمیناتور: بله. موشکها شو به طرف هدفهایی در روسیه شلیک میکنه.
جان: چرا به روسیه؟مگر حالا دوست ما نیستند.
ترمیناتور: چون اسکاینت میدونه حمله ی متقابل روسیه دشمنانش رو در اینجا نابود میکنه(اشاره به سیاست انهدام نهایی در جنگ سرد که به خوبی در معرض استرس بودن مردم را در آن زمان نشان میدهد)
اشتیاق بیش از حدی که در چند ساله ی اخیر نسبت به نام گذاری انواع جدید جنگ پدید آمده دارای مبنایی منطقی است،زیرا به نظر میرسد که تحولات عرصه ی جنگ شتاب بی سابقه ای و در عین حال قدرت ویرا نگری جنگهای جدید نیز تازگی دارد.
اینک آیا مثلا جنگ خلیج فارس را میتوان گونه ای تازه از جنگ در نظر گرفت.؟
نشریه ی بیزینس ویک در این رابطه با لحنی حق به جانب می نویسد:جنگ خلیج فارس بدونه شک در حکم مرحله ی گذار بین یو جنگ متفاوت است.و در ادامه عناصری را بیان میکند که به زعم خودش مهم ترین ویژه گی های این -جنگ جدید- به شمار میروند:
1) مشارکت سیستم های متکی به فن آوری عالی(هوش مصنوعی بر پایه ی شبکه های عصبی مصنوعی)(2)
2) به کار گیری لشکری از سیستم های رایانه ای و ارتباطاطی گوناگون-(3)
3) فهم اینکه سیاست و روابط عمومی نقشی حساس را در تحقق اهداف نظامی ایفا میکنند.(4)
اما ویژه گی هایی از این دست تازگی ندارد.در جنگ ویتنام هم شرایط به همین منوال بود.
البته در اینکه جنگ کویت بستر جدیدی را(البته با توسل به خشونت بی سابقه)فراهم آورد تردیدی نیست،اما در نیمه ی دوم قرن گذشته معلوم گردید که جنگ در حال تغییری بنیادین است.
ناظران آگاه تر تبعات استفاده از جنگ افزارهای متکی به فن آوری عالی و به خصوص رایانه را مد نظر قرار داده اند.
آنان نامهای مختلفی برای این نوع جدید از جنگ برگزیده اند.از جمله:
جنگ مدام-جنگ فن آوری،جنگ متکی به فن آوری عالی یا جنگ فن آورانه-جنگ کامل-جنگ خیالی-جنگ رایانه ای-جنگ پایان ناپذیر نظامی گری آمریکایی-جنگ خفیف –جنگ سایبر نتیک-جنگ فوق مدرن-جنگ فرامدرن-جنگ فرا واقعی –جنگ اطلاعات-جنگ اینترنتی-جدال مغزها جنگ موج سوم-جنگ نسل ششم-جنگ دوران چهارم-و جنگ محض.
این عناوین را صرف آن گفتم که هر موقع به آنها برخوردید بدانید منظور «جنگ در دوران ماست».
تمامی این تعابیر گرچه هر کدام به نوعی پذیرفتنی است،اما هیچ یک آنچنان که باید و شاید
پیچیدگی و ماهیت فراگیر دگرگونی های جدید رخ داده در عرصه ی جنگ را بیان نمی کند.
برای نمونه اصطلاح   جنگ محض  (5) که از سوی ویری لیو(PAUL VIRILIO)ولاترینجر(lotringer)پیشنهاد شده بی شک توصیفی شاعرانه از نفوذ جنگ تا اعماق فرهنگ معاصر،البته فرهنگ غربی و به ویژه در قلمرو سیاست به دست میدهد که برد آن حتی تا داخل خانه ها هم کشیده شده و اکنون مفهومی با عنوان   جنگ در خانه  موضوعیت یافته.
چه کسی حاضر است تضمین کند که اگر پدری با فرزند کوچک خود پای یک بازی رایانه ای نشست حتما او پیروز میدان نبرد بازی خواهد بود که قطعا در اکثر موارد فرزند او پیروز خواهد شد.
جنگ که اکنون پیش رو داریم جنگی است بسیار نا خالص (6)یا به تعبیر عده ای جنگی ناقص(7)زیرا اینک به برکت علم و فن آوری جنگ امروزی از مجرای فر هنگ و با ایجاد ساختار اقتصادی،فروش محصول انتخاب رئیس جمهور و افزایش تعداد مشتری صورت میگیرد.
با این همه نبردهای واقعی نیز دیگر نه نبردهایی قاطع و حماسی که نبردهایی گیج کننده،خفیف و ذلت بارند.
آنچه هم اکنون جنگ را متفاوت ساخته ورای مقولاتی نظیر فن آوری عالی و رایانه و داشتن سرعت برق آسا و علم سایبرنتیک و بهره برداری نظامی از انواع اطلاعات است.
اکنون در آن حوزه هایی مانند هنر،ادبیات،اقتصاد، فلسفه،دانش،تمدن،تجربه…دخیلند.
دیگر جنگ از آن حالت همگنی و توازن و تقارن در در آمده سبب شده که علمی نباشد که بتوان آن را کنترل یا اداره کرد.
قواعد مقاومت فرهنگی و سیاسی به شدت دستخوش تحول و تغییر شده.انقلابی که بر اثر تحولات شتابان صورت گرفته در عرصه های رایانه و جلوه های تصویری در قلمروی فن آوری به وجود امده،چنان جغرافیای جدیدی از مناسبات قدرت را در سطح جهان پدید آورده که تا بیست سال پیش از این حتی تصورش هم ممکن نبود.
انسان به داده تقلیل یافته،امر نظارت ابعاد جهانی یافته اندیشه ها مسحور واقعیات روی پرده شده و قدرتی خود کامه در حال تجلی است که شالوده اش بر جهل و غفلت بنا گردیده است.
جغرافیای جدید جغرافیایی است مجازی و بن مایه های مقاومتهای سیاسی و فرهنگی ناگزیر باید در همین فضای الکترونیکی هوا تنفس کنند و عرض اندام کنند.
در این فضای مجازی رایج ترین سئوال این خواهد بود که  آیا اطمینانی هست که این چیزی که تنفس میکنیم اکسیژن باشد   .
جنگ الآن به پروتیوس(peroteus)نیم خدای اساطیر یونان،میماند که تا وقتی با زمین در تماس بود می توانست تغییر شکل دهد و به همین دلیل در جریان کشتی میان هرکول و او هرکول مجبور بود تمام مدت او را در هوا نگه دارد.
اکنون وضع به گونه ای است که جنگ پروتیوس وار مشغول کشتی گرفتن با زمان حال است و در این اثنا میکوشد تا در مصاف با دگرگونی های فوق العاده ای که در عرصه ی فن اوری و سیاست درگیری در حال وقوع است،در قامت موجودی منسجم ظاهر شود (خواه در قالب گفتمان،فرهنگ،سبک،و شیوه ی زندگی و جز آن)و از این طریق کما کان به حیات خود ادامه میدهد.
گفتمان، گفتمان است اما عملیّات ها و استراتژی ها و طرحهایی که در عالم خارج به اجرا در می آید واقعی هستند.«ژان بودریار»
ولی در واقع جنگ از دیر باز همواره نوعی گفتگو بوده است.
جنگ جدید بیش از آنکه بر سر اشیاء باشد بر سر واژگان و بیش از آنکه بر سر واقعیات،رنج ها و شرایط باشد بر سر استعداد ها،امیدها و آرزو هاست….
بنا بر این جنگ در این تمدن به یک ساخت بغرنج ایدئولوژیک متکی است که از راه آموزش و در چارچوب نظامی مشتمل بر زبان و قوانین و نمادها و ارزشها همچنان به حیات خود ادامه میدهد.
توضیح و تفسیر نظامهایی از این دست اغلب بر همان اندازه با سیر واقعی رویداد ها فاصله دارد که توضیحات منسوخ ارایه شده در مورد جنگ،که آن را ماحصل جادو،مناسک یا انتقام قلمداد میکردند.
در دوران جدید جنگ دیگر زاییده ی یک موقعیت خواص نیست،بلکه ناشی از تفسیری به شدت ساختگی از آن موقعیت است.

پی‌نوشت:
1-(c.le may) ژنرالی که حمله به توکیو را رهبری میکردو بعدا فرمانده ی یگان استراتژیک در نیروی هوایی ایالات متحده شد
2- intelligent
3- computer-communication
4-(business week staff,1991 a,b,c,pp.39,42,37)
5- PURE power
6- impure
7- imperfect
8-ایجیس: هوش مصنوعی بر پایه ی شبکه های عصبی مصنوعی

تماس با نویسنده:
sl2azh@yahoo.com

 

فرزانگی ایرانشهری

مقاله حاضر روایتی است کوتاه از آنچه اندیشمندی ژرف اندیش تا سن ۳۸ سالگی به آن دست یافته است. عمری کوتاه ولی پربار. نویسنده در این مقاله اندیشه های فلسفی و سیاسی سهروردی را در چارچوب حکمت ایرانشهری و حکمای ایران باستان همچون جاماسب و بزرگمهر، به بررسی می نشیند و تأثیر این اندیشه را در مشروعیت نظام سیاسی و ماهیت آن می کاود.

سهروردی در تاریخ ۵۴۹ هجری در سهرورد زنجان به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در مراغه نزد مجدالدین جیلی به پایان رسانید. سهروردی پس از آن به اصفهان رفت که در آن زمان مهمترین مرکز علمی ایران بود و در این شهر با اندیشه های بوعلی سینا آشنا شد. وی سپس به سفر و سیاحت پرداخت و به شهرهای دیاربکر، دمشق و حلب رفت و در شهر حلب با ملک ظاهر پسر صلاح الدین ایوبی ملاقات کرد. ملک ظاهر که از سوی پدرش بر حلب فرمان می راند از سهروردی خواست که در دربار وی در حلب ماندگار شود. وی در خواست ملک ظاهر را پذیرفته و در شهر حلب اقامت گزید. سهروردی در این شهر بی هیچ پروایی اندیشه های خود را مطرح می کرد. فقیهان، متشرعان و متصوفان، پس از آن که در مناظره و گفت وگو با او بازماندند به تکفیر او پرداخته و به کشتن او فتوی دادند. اما ملک ظاهر ارادتی که به سهروردی پیدا کرده بود از قتل او سرباز زد. آنگاه مخالفین سهروردی نامه ای به صلاح الدین نوشتند و او نیز طی نامه ای به پسرش ملک ظاهر، فرمان به قتل او داد و بدین ترتیب سهروردی در سال ۵۸۷ در سن ۳۸ سالگی به شهادت رسید.

اندیشه های فلسفی و سیاسی سهروردی
بی گمان شهاب الدین یحیی سهروردی یکی از فرزانگان و برجستگان تفکر اصیل ایرانی است. اقبال لاهوری در ارتباط با اندیشه فلسفی و جایگاه او در فلسفه اسلامی می گوید: شیخ اشراق «یکسره از مفاهیم دیرینه چشم نپوشید؛ ولی به اقتضای فکر اصیل ایرانی خود، علی رغم تهدیدات منتقدان تنگ نظر، به استقلال اندیشید. در فلسفه او سنن فکری ایران باستان که در آثار ابوحامد محمدغزالی و اسماعیلیان جلوه گر شده بود، با افکار حکیمان و الهیات اسلامی همساز شد، جزم اندیشان بر او رشک بردند و به سلطان صلا ح الدین نوشتند که تعالیم سهروردی اسلام را به خطر می اندازد و سرکوبی آن لازم است. سلطان خواست آنان را برآورد. پس فیلسوف جوان ایرانی با آرامش به مرگ تن داد؛ مرگی که او را در زمره شهیدان حقیقت درآورد و بدو نامی جاودان بخشید. سهروردی شخصیتی ممتاز داشت. از استقلال فکری و قدرت تعمیم و نظام پردازی برخوردار بود و از اینها بالاتر نسبت به سنن ایرانی وفادار بود. در مورد قضایای مهم گوناگون با فلسفه افلاطون در افتاد و فلسفه ارسطو را صرفاً مقدمه نظام فلسفی خود شمرد و آزادانه انتقاد کرد. هیچ موضوعی از انتقاد او بر کنار نماند. حتی منطق ارسطویی را مورد بررسی دقیق قرار داد و برخی از اصول آن را ابطال کرد. وی به راستی نخستین نظام پرداز تاریخ فلسفه ایران بود که حقایق همه شیوه های فکری ایران را باز شناخت و با کاردانی در هم آمیخت و نظام نویی پرداخت. این فرزانه تیزاندیش در سراسر نظام فکری خود هماهنگی تامی بین عقل و عاطفه برقرار ساخت و از این رو بیش از سایر متفکران، از عهده تسخیر اذهان برآمد.» (۱)
سهروردی به عنوان بنیانگذار فلسفه اشراق در ایران و جهان اسلام بر این عقیده است که فلسفه اشراق او دارای روش خاصی است که همه مواد آن از راه تفکر و استدلال فراهم نشده، بلکه کشف و شهود ذهنی و تأمل و اعمال زاهدانه هم سهم بزرگی در آن داشته است. در حقیقت فلسفه اشراق سهروردی علاوه بر تأثیرپذیری از آثار صوفیه و مخصوصاً نوشته های حلاج و غزالی وفیلسوفی چون ابن سینا، از منابع پیش از اسلام از جمله از مکتب های فیثاغوری و افلاطونی و هرمسی و حکمت ایرانیان قدیم تأثیرپذیرفته است. بنابراین حکمت اشراقی، طرز تفکر و جهان بینی و شیوه تعقل و جوهر ذوق ایرانی و روح بزرگ فرهنگ اصیل و باستانی پارسیان را زنده کرده است. از این رو بسیاری از شارحان فلسفه سهروردی بر این عقیده هستند که او در اندیشه احیای حکمت الهی ایران باستان بوده است. خود سهروردی می گوید:
«در میان ایرانیان قدیم گروهی از مردمان بودند که بحق رهبری می کردند و حق آنان را در راه راست رهبری می کرد و این حکمای باستانی به کسانی که خود را مغان می نامیدند شباهت نداشتند، حکمت متعالی و اشراقی، آنان را که حالات و تجربیات روحانی افلاطون و اسلاف وی نیز گواه بر آن بوده است، ما دوباره در کتاب خود، حکمه الاشراق زنده کرده ایم.» (۲)
حکمت اشراق که پایه و بنیان آن را دو اصل نور و ظلمت تشکیل می دهد برای نخستین بار توسط حکمای ایران باستان، همچون جاماسب و فرشاد شور و بزرگمهر، بیان شده است. بنابراین در فلسفه اشراقی سهروردی، جهان عبارت است از درجاتی از نور و ظلمت و حقیقت این است که همه چیز به وسیله نور آشکار می شود و باید به وسیله آن تعریف شود. نور محض که سهروردی آن را نورالانوار نامیده، حقیقت الهی است و منبع هر وجود است و جهان در درجات واقعیت خود چیزی جز درجات مختلف نور و ظلمت نیست؛ می گوید: «ذات نخستین نور مطلق، یعنی خدا، پیوسته نورافشانی (اشراق) می کند و همه چیزها را به وجود می آورد و با اشعه خود به آنها حیات می بخشد. هر چیز در این جهان منشعب از نور ذات او است و هر زیبایی و هر کمال موهبتی از رحمت او است و رستگاری عبارت از وصول کامل به این روشنی است.» (۳)
همان طور که گفته شد اندیشه فلسفی سهروردی براساس «نور» یا «اشراق» بیان شده و در اندیشه سیاسی او با عنوان «فره ایزدی» یا «فرکیانی» بازتاب یافته است. به این ترتیب، سهروردی را می توان بزرگترین مفسر مفهوم «فرکیانی» در دوره اسلامی دانست. او با تأسیس حکمت اشراق خود، از تداوم اندیشه ایرانشهری به تعبیر هانری کربن، تفسیری مبتنی بر «حماسه عرفانی» به دست داده است. در حقیقت هدف سهروردی از تأسیس حکمت اشراق «گذر از حماسه پهلوانی ایران باستان به حماسه عرفانی دوره اسلامی بوده است.» سهروردی مانند ایرانیان باستان، وجود را به« نور»تعبیر می کرد. مفهوم نور از یک سو با مفهوم« خُرّه »یا« خورنه» و از سوی دیگر با آیات نور در قرآن کریم (سوره نور- ۳۵ و ۳۴) پیوند دارد.
بنابراین خُرّه یا نور، مفهوم بنیادین حکمت اشراق سهروردی است و از این رو، تأسیس حکمت اشراق را باید به عنوان یکی از نقاط عطف تداوم اندیشه ایرانشهری در دوره اسلامی مورد تأمل قرار داد. در واقع، اهمیت مقام وجایگاه سهروردی به این امر اساسی مربوط می شود که او با تأسیس حکمت اشراق، به تجدید« حکمت خسروانی» پادشاهان آرمانی ایران باستان پرداخت. این حکمت خسروانی، در واقع، همان فرزانگی باستانی ایرانشهری است که شاه آرمانی در کانون تأملات آن قرار دارد و سهروردی در حکمت الاشراق به تصریح، خود را مجدد آنان دانسته و گفته است« قاعده… نور و ظلمت، طریقه فرزانگان ایران مانند جاماسب فرشاد شور و بوذرجمهر و کسانی که پیش از آنان می بوده اند، بود که نباید با قاعده ثنویت کفر آمیز مانی مجوس اشتباه شود.»(۴) بنابراین در جنبه سیاسی فلسفه سهروردی، این نور یا خُرّه سرچشمه فر ه مندی پادشاهان و پیامبران است و دارای همان نقش معنوی است که« نور محمدی» در پیامبر شناسی و امام شناسی شیعی دارد. پس از نظر سهروردی خُرّه در اصل همان« نور محمدی »است. به این ترتیب سهروردی دو

مفهوم« خورنه » و مفهوم
« سکینه »قرآنی را نیز یکسان و در پیوند با هم دانسته است.« سکینه »به معنی ساکن شدن و رحل اقامت افکندن است و سهروردی این مفهوم را با نور محض که در نفس اسکان می یابند و نفس را به« هیکل نورانی »تبدیل می کند ارتباط داده است. به طوری که از مفهوم خُرّه، اسکان نور جلال پادشاهان فرهمند ایران باستان فهمیده می شود، که بهترین نمونه آنان، شاهان بختیار، فریدون وکیخسرو هستند.(۵)
در واقع جنبه های سیاسی آراء فلسفی سهروردی براساس اندیشه« فره ایزدی »مطرح شده که بیانگر شاهی آرمانی ایران باستان است، فره به معنی عنایت و برکت ایزدی در ایران باستان مخصوص شاهان بوده است. پس فره آن نوع شکوه و جلالی است که دارنده آن« همچون سایه خداوند بر روی زمین »عمل خواهد کرد. کسی که او از چنین صفاتی برخوردار باشد از برکت وجود او همه جا آباد و زمین و زمان به کام مردمان خواهد شد. به تعبیر سهروردی، این شخص در واقع همان شاهان فرهمند و پیامبران هستند. پس سهروردی، پادشاهان و فرمانروایان ایران باستان را پیامبرانی می داند که قدرت آنها از معدن وحی و الهام نشأت گرفته است و معتقد است که انوار الهی که اعطاء کننده تأیید و قدرت است در وجود طبقات رؤسا رسوخ می کرد که بالاترین آن در وجود پادشاهان رسوخ کرده است مانند افریدون، کیخسرو… به نظر می رسد که سهروردی، اندیشه سیاسی خود را در ارتباط با شهر یا مدینه بیان نکرده است. در هر موردی که او درباره حکومت سخن می گوید آن را با« تدبیر الهی »که همان بازتاب دهنده اندیشه« فره کیانی »است در پیوند می داند. از دیدگاه سهروردی حکومت، هنگامی دارای اعتبار است که حاکمان و رهبران آن، چه پادشاهان چه حکما و فیلسوفان، باید« نشان »از الاهی بودن حکومت در دست داشته باشند. پس در تفکر سیاسی سهروردی، حکومت تنها هنگامی دارای مشروعیت است که حاکم« الحاکم بامرالله»باشد.(۶)
سهروردی همانند فارابی می پذیرد که ریاست مدینه و جامعه نمی تواند در دست هر کسی باشد و معتقد است که ریاست مدینه باید در دست انبیاء پادشاهان ملکوتی ای حتی حکمای متأله قرار گیرد. به دلیل این که آنها از راه درک حکمت اشراقی به کمال انسانیت رسیده و نفسشان به عقل فعال پیوسته است. وی در این ارتباط به پادشاهان کهن ایران اشاره می کند، پادشاهانی که به واسطه داشتن فره کیانی با اعتبار فرمانروایی می کردند. بنابراین در اندیشه سیاسی سهروردی، یکی از نشانه های الهی بودن حکومت کسب حکمت است و کسب حکمت یعنی کسب فره. هر کس حکمت بداند و بر سپاس و تقدس نورالانوار مداومت کند، از فره ایزدی خُرّه کیانی برخوردار خواهد شد. او پادشاهان ایران باستان را اهل حکمت و دارای نفوس قدسیه می دانست که قدرت آنها از تأیید الهی سرچشمه می گرفت.
در مجموع می توان گفت که اندیشه فلسفی و سیاسی سهروردی ترکیبی است از دو بنیاد اندیشه سیاسی اسلامی و ایرانی، یعنی نظریه نوبنیاد نبوت در اسلام و اعتقادات اسلامی در باب معجزات و کرامات انبیاء، ائمه و اولیاء و دیگر باورهای باستانی ایران درباره فره یا خُرّه کیانی پادشاهان(۷) به گفته هانری کربن اندیشه او« به جمع میان اندیشه پیامبری ایرانی و ابراهیمی و سلاله پیامبران کتاب مقدس و قرآن »(۸) انجامیده است.

منابع :
۱- اقبال لاهوری، محمد، سیر فلسفه در ایران، ترجمه ا.ج. آریانپور، تهران، انتشارات نگاه، ،۱۳۸۰ ص ۹۳-۷۹.
۲- نصر، سیدحسین، سه حکیم مسلمان، ترجمه احمد آرام، تهران، شرکت سهامی کتاب، جیبی، ،۱۳۷۱ ص ۷۱.
۳- نصر، همان منبع، ص ۸۲.
۴- طباطبایی، سیدجواد، خواجه نظام الملک، تهران، طرح نو، ،۱۳۷۵ ص ۱۴۳-۱۴۲.
۵- کوربن، هانری، فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی، ترجمه جواد طباطبایی، تهران، توس، ،۱۳۶۹ ص ۸۹-۸۸ .
۶- ضیایی، حسن، سهروردی و سیاست، در کتاب منتخبی از مقالات فارسی درباره شیخ اشراق سهروردی، به اهتمام حسن سید عرب، تهران، انتشارات شفیعی، ،۱۳۷۸ ص ۱۰۷.
۷- ضیایی، همان منبع، ص ۱۰۸.
۸- کوربن، پیشین، ص ۸۹.

منبع: روزنامه همشهری

 

ریا ، آفت ایمان

پوشیده نیست که هیچ یک از صفات رذیله و ناپسند مانند دو صفت «ریا» و «عجب» خانه ایمان را ویران و رشته امیدواری را قطع نخواهد نمود وجداً می توان گفت این دو صفت ناپسند هر کدام می توانند بدون کمک یکدیگر نخل برومند ایمان را از پای درآورند، لذا بر هر فرد مسلمان لازم است اگر در وجودش این صفات را می یابد، سعی و کوشش کند خود را از دست آنها نجات دهد درغیر این صورت هلاک خواهد شد. اینک مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:

مفهوم ریا
«ریا» یعنی بنده طاعت و عبادتی را به جا آورد تا مردم او را ببینند، به علاوه اینکه انسان جدیت و تلاش نماید تا مردم آوازه او را هم بشنوند. ریا با قصد قربت منافات کامل دارد و در مذمت آن آیات و روایات بسیاری وارد شده است. از جمله در سوره ماعون آیه 7می فرماید: «وای بر نمازگزارانی که از نماز خود غفلت داشته و کسانی که درعبادت خود ریا و خودنمایی می نمایند. همچنین درسوره کهف آیه 110 می فرماید: کسی که امید ملاقات پروردگار خود را دارد، باید عمل صالح و شایسته انجام دهد و به عبادت و پرستش پروردگار خود احدی را شریک نسازد. »
اما اخبار و روایات در این زمینه زیاد است که به چند نمونه از آنها بسنده می کنیم:
از امام صادق (ع) دربیان معنای آیه فوق چنین روایت شده است که آدمی طاعتی را انجام می دهد که نظرش از آن تحصیل رضای پروردگار نیست، بلکه نظرش این است که مردم او را صالح بدانند و آوازه طاعت او را بشنوند، چنین کسی دیگران را درعبادت پروردگار خود شریک ساخته است. (اصول کافی، ج 3، ص 401).
از سوی دیگر پیامبر اعظم (ص) نقل فرمودند: «کسی که نماز را برای دیدن مردم گزارد به تحقیق شرک آورده است، آنگاه حضرت آخرین سوره کهف را قرائت فرمودند. (عده الداعی، ص 203).
همچنین از آن حضرت روایت شده که ترسناکترین چیزی که من برشما می ترسم شرک اصغر است.
عرضه داشتند شرک اصغر کدام است؟ فرمود: ریا، پس افزودند: «خدای تعالی هنگامی که پاداش اعمال بندگان را می دهد، به ریاکاران می فرماید به سوی افرادی که عمل های خود را برای آنان انجام می دادید بروید و ببینید آیا مزد اعمال شما نزد آنها وجود دارد؟ (همان، ص 214) دراین رابطه از امام صادق(ع) روایت شده است «هر ریایی شرک است و جدا هر کس عملی را برای مردم انجام دهد پاداش او بر مردم است و کسی که برای خدا انجام دهد، مزد او برخداست (اصول کافی، ج 3، ص 401).

نشانه های ریاکار
از علی (ع) روایت شده که شخص ریا کار سه علامت دارد: 1- وقتی خلایق عبادت او را ببینند، مسرور و خرسند گردد 2-زمانی که در تنهایی است کسل باشد 3- درهر امری دوست دارد که او را ثنا و حمد گویند. (اصول کافی: ج 3، ص 402).
همچنین از پیامبر اعظم (ص) روایت شده است «کسی که ریاکار است، به چهار نام درقیامت خوانده می شود: ای کافر! ای فاجر! ای غادر! ای خاسر! عمل تو فاسد، پاداش تو باطل و برای تو امروز نصیبی نیست، اجر خود را از آن که برای او عمل کردی بستان» (ثواب الاعمال، ص 580)
به طور خلاصه انسان باید درخود نظری اندازد. اگر آثار و علامات شرک و ریا را در وجود خود مشاهد می کند، درصدد علاج بر آید، وگرنه در بازار قیامت، خوار و ذلیل و تهیدست وارد خواهد شد. پیامبر اعظم (ص) می فرماید: از شرک پنهانی برحذر باشید زیرا شرک درمیان امت من از راه رفتن مورچه در شب تاریک و ظلمانی برسنگ صاف و صیقلی پنهان تر است(بحارالانوار، ج 72، ص 93)

راه علاج ریا
بزرگان راه علاج «ریا» را با نظر به عاقبت امر دانسته اند که انسان فکر کند و ببیند برای چه این عمل را انجام می دهد و فایده آن چیست؟
اگر نظرش از ریا، رسیدن به مقامات عالیه و منافع کثیره و درجات و عزت باشد. باید بداند که کسی با چنین عبادتی به آنها نخواهد رسید، زیرا در روایت آمده است که «همانا خداوند عزوجل فرموده: سوگند به عزت و جلال و مجد و بلندی من بر عرش!هر آینه قطع امید کنم، امید کسی را که به غیر من امید دارد، و درپیش مردم لباس مذلت و خواری بر او بپوشانم و از مقام قرب خود او را برانم و از کمال نزدیکی خود دورش گردانم، آیا آرزوی رفع سختیهایی که به دست من است، به غیر من دارد و امیدوارم به غیرمن است، درگاه غیر مرا می زند و در صورتی که کلید های درهای بسته به دست من است. (اصول کافی، ج3، ص 108)
پیشوایان دینی راهکار دیگری برای پرهیز از ریا که فرموده اند، این است که انسان عبادت و کارهای خیر خود را که احتمال نفوذ آفت ریا در آن می رود از مردم بپوشاند به طوری که خلق خدا به آن پی نبرد. از حضرت عیسی (ع) روایت شده که به اصحاب خود می فرمودند: «زمانی که یکی از شما روزه می دارد، سرو محاسن خود را چرب کند او دولب خود را روغن بمالد تا اینکه مردم ندانند او روزه است و چون به دست راست خود بخششی کند از دست چپ خود آن را مخفی کند و در وقت نماز، پرده در را بیاندازد، زیرا خداوند همچنانکه روزی را در میان آنها تقسیم کرده، مدح و ثنا را نیز قسمت نموده است» (عده الداعی، ص 220)
از امام رضا (ع) روایت شده است که: «طاعت خود را از مردم بپوشان و به اظهار کردن نزد این و آن، عمل خود را ضایع مکن، زیرا تخم زمانی که درخاک پنهان گردد، می روید. اما اگر از خاک بیرون افتد، نخواهد رویید. (یعنی بندگی هم زمانی که پنهانی باشد، مثمر ثواب و منتج رستگاری است). پیامبر اعظم در وصایای خود به ابوذر فرمود: «همانا پروردگار تو بر فرشتگان به سه نفر مباهات می کند: اول مردی که در زمین بی آب و علف یا در مکان خلوت، اذان و اقامه گوید و نمازگزارد، خداوند فرماید که ای فرشتگان! نظر کنید به سوی بنده من نماز می گزارد و هیچ کس غیر از من براو مطلع نیست. پس هفتاد هزار فرشته فرو می فرستد تا آنکه پشت سر او نماز کنند و برای او استغفار نمایند تا فردای آن روز.
دوم کسی که شب برخاسته به تنهایی (دور از چشم دیگران) نمازگزارد و سجده کند و در سجده به خواب رود، خدای تعالی فرماید: فرشتگان نظر کنید و به بنده من، روح او نزد من و جدا و در طاعت من سجده می کند.
سوم، مردی که درمیان لشکری باشد. رفقای او فرار کنند و او به تنهایی مقاومت کند و نگریزد تا کشته شود. » ( مجموعه ورام، ج2، ص 06)

 

منبع: روزنامه کیهان